به خود بیا بلوچ، آیا سرزمین مادری مان سزاوار چنین سرنوشتی است؟ 

نوشته ای دلسوز بر دردهای بی پایان بلوچستان

یادداشتی از محمدانور بلیدهی

بلوچستان این روزها شاهد داغ های تکراری است. داغ پشت داغ، عزا پشت عزا. سرزمین حیا و غیرت، عشق و اصالت، مردانگی و سخاوت، دیگر صدای لالایی مادرانش را نمی‌شنود. در سایه‌ی کوه‌هایش، صدای گلوله پیچیده و نیست روزی که در کوچه‌ های خاکی‌ اش، خون فرزندانش ریخته نشود و در گوشه ای از این سرزمین، مویه‌ی مادری داغ دیده به آسمان بلند نشود.  اینجا صدای مهیب گلوله ها و فریادها، گویی معصومیت کودکان این سرزمین را ربوده است.

برادر بلوچ، بنگر به کجا رسیده‌ ای؟

چرا دست‌ هایی که امروز باید به نشانه‌ی اتحاد و همدلی در دستان برادر بلوچت باشند، اسلحه برای کشتنش برداشته‌اند؟ چرا تفنگت به جای دشمن بلوچ، بر سینه‌ی برادر بلوچت نشانه رفته است ؟

از سرقت‌های مسلحانه تا جنگ‌های ناموسی، از کینه‌های قدیمی تا نزاع های بی‌ارزش، بلوچستان هر روز در آتش تفرقه و خشم و خشونت می‌سوزد و می نالد.

چرا برادر بلوچ؟

چرا به جایی رسیده‌ایم که یک روز زندگی آسوده و ایمن در این خاک را برای یکدیگر به یک آرزو بدل کرده ایم؟

چه شد که سرقت مسلحانه از خانه های مردم، سرقت خودروهای مردم در جاده ها، طمع و انتقام، تقدیر ما را رقم زدند؟ چه شد که دیگر نه خانه مردم بلوچ امن است و نه کوچه و بازارش؟ برادری که دیروز در سفره‌ات شریک بود، امروز گلوله بر سرت شلیک می کند. خانواده‌ هایی که روزی در کنار هم می‌خندیدند، امروز در عزای فرزندانشان شیون و زاری می‌کنند.

به خود بیا بلوچ، آیا سرزمین مادری مان سزاوار چنین سرنوشتی است؟

بلوچستان، که روزگاری قصه اش از میار جلی و دلاوری‌ ها بود، امروز به داستان غم‌انگیز برادرکشی بدل شده است. تفنگ‌ ها از هر سو بلند می‌شوند، و هر شلیک، قلبی را از تپیدن باز می‌دارد. یک روز در خاش و زاهدان، یک روز در سراوان و یک روز در سرباز و روزی دیگر در نیکشهر و قصرقند.  کجای این سرزمین را، جای امنی برای آرزوهایمان باقی گذاشته ایم؟

جنگ‌های ناموسی که بوی تعصب می‌دهند، نزاع‌ هایی که بذر کینه می‌کارند و سرقت‌هایی که شب‌ و روز را برای خانواده های بلوچ به کابوس بدل کرده‌اند و ما را از ریشه‌ هایمان جدا ساخته اند.

فراموش کرده‌ایم که بلوچ بودن یعنی میارجلی، یعنی شرف، یعنی غیرت، یعنی حفاظت و پناه برای یکدیگر. اما امروز، این واژه ها و مفاهیم، زیر پای خشم و کینه و جهالت و نفرت لگد مال شده‌اند.

اما برادر بلوچم، تا به کی؟

تا به کی قرار است صدای مادران داغ دیده، آسمان بلوچستان را بلرزاند؟ تا به کی بلوچ، بلوچ را دشمن خود بداند؟

این خاک پاک، همچون درخت سبزی است که با عشق و افتخار روییده است.

اما ما امروز با دستان خود، شاخه هایش را یکی پس از دیگری می‌شکنیم و تیشه یه ریشه اش می‌زنیم.

بلوچ هوشیار باش، اگر دست از این خشونت های جهالت بار برنداریم، هیچ چیز برایمان باقی نخواهد ماند. نه نامی از بلوچ نه نشانی از بلوچ و نه آینده ای برای بلوچستان.

به امید تفکر

مطالب مرتبط

برگزاری ختم بخاری با مراقبت‌های امنیتی

سی‌ و چهارمین همایش دانش‌آموختگی طلاب دارالعلوم مکی زاهدان (ختم بخاری) در زاهدان زیر سایه مراقب دستگاه‌های امنیتی برگزار شد. به گزارش کپوتک؛ دیروز پنجشنبه ۱۱ بهمن ماه ۱۴۰۳، بزرگ‌ترین…

مولانا عبدالحمید: دارایی‌های ایران باید در داخل کشور و برای مردم خرج شوند؛ این «خواستۀ اجماعی» ملت ایران است

در سی‌وچهارمین همایش دانش‌آموختگی دارالعلوم زاهدان مطرح شد: دارایی‌های ایران باید در داخل کشور و برای مردم خرج شوند؛ این «خواستۀ اجماعی» ملت ایران است شیخ‌الاسلام مولانا عبدالحمید، پنجشنبه (۱۱…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *